حكيم زجاجى
1033
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به شيراز و كرمان برآورد دست * در كام دل بر خليفه ببست به فرمان شه شد جهان سربهسر * ز گردون گردان نبودش پسر برادر بدش ركن دين شيرگير * عضد بود فرزند آن بىنظير جهانپهلوان را وليعهد كرد * فنا خسرو آن سرور شيرمرد كه بد كنيت مهربان بو شجاع * چو خورشيد رخشان بدى از شعاع همىكرد چون مرغ پرواز تيز * به دو داد شيراز و اهواز نيز چو شد سال بر سيصد و سى و هشت * عماد دول بو الحسن درگذشت چرايى پى آز ، شيب و فراز * روان اندر اين روزهاى دراز كه ناگاه بايد شدن زير گل * چنان رو كه آنجا نمانى خجل بد اندر جهان شانزده سال شاه * فزون بد بر آن ساليان پنج ماه پادشاهى ركن الدوله پس از عماد الدوله چهل و چهار سال عماد سراى شهى ركن دين * بيامد به كردار شير عرين بهجاى برادر برآمد به گاه * ورا خواند هركس خداوند و شاه ره و رسم آن نيكخواهان گرفت * سراى خود اندر سپاهان گرفت به خدمت برش بست كيوان نطاق * مسلم شد او را سراسر عراق چو شيراز و كرمان و آن بوموبر * مسلم شد آن شاه را سربسر به سوى خراسان روان كرد شاه * كشيد اندر آن بوموبرزن سپاه قراى تكين بد ز سامانيان * ببسته در آن بوموبرزن ميان ميان دو سرور در آن روزگار * به هر مه دو نوبت بدى كارزار سرافراز پور قراى تكين * ز ناگه بمرد اندر آن رزم و كين على پور محتاج روشنضمير * بيامد شد اندر نشابور مير سرافراز با ركن دين صلح كرد * ميان دو سردار ، بنشست گرد خراسان شد اندر ميان مشترك * ببخشيد آن بوموبر يكبهيك يكى نيمه ز آن ديلمان داشتند * بدان كامكارى سرافراشتند دگر نيمه سامانيان يافتند * سواران ز هرسو زيان يافتند